ØÙ…د ازدل وجان کنم خدارا آن Ú©Ùˆ Ú©Ù‡ Ø¨ÛŒØ§ÙØ±ÛŒØ¯ مارا
غرق گنهم بر این امیدم بخشد زکرم من گدارا
این ÙØ®Ø± بس است در دوعالم خادم شدم آل مصطÙÛŒ را
بادوستی علی بمیرم زین به نبود به روزگارا
چون تعزیه دار Ø¨Ø±ØØ³ÛŒÙ†Ù… ØÙ‚ عÙÙˆ کند همه خطارا
شادم چواجل زدر در اید بینم رخ شاه کربلا را
ابیات ز Ú¯ÙØªÙ‡ های «تابع» ماند بزمانه پایدارا